انرژی موسیقی و تاثیر موسیقی بر طعم غذا

موسیقی عینا مانند اخبار که توانایی تغییر آنتروپی مغز را دارد ، حاوی انرژی است و بالاتر از آن حتی انرژیی دارد که علاوه بر تحریک مغز پا فراتر گذاشته و می تواند در تمام اعضای بدن انسان تغییر آنتروپی ایجاد کند . همانگونه که هر خبری توانایی تغییر آنتروپی مغز را ندارد هر موسیقی ای هم این قدرت را برای هر فردی ندارد . دلیل آن به ساختار مغزی انسان که نتیجه آن علایق و رفتار انسان ها است برمی گردد

فردی ممکن است با خواندن یک مطلب علمی تغییر آنتروپی مغزی داشته باشد و فردی ممکن است با خواندن یک مطلب هنری و دیگری سیاسی . دقیقا در موسیقی هم ساختار مغزی و رفتاری انسان مشخص می کند که کدام نوع موسیقی می تواند آنتروپی این سیستم بیولوژیکی را کاهش دهد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 22:13 |

راهبرد های مطالعه و یادگیری:

روانشناسان یادگیری در طول بیست سال اخیر به پیشرفت های عظیمی دست یافته و به دیدگاههای تازه ای نسبت به مطالعه و یادگیری رسیده است. نظریه ها و روش های جدید یادگیری و مطالعه که عمدتاً از روانشناسی خبر پردازی  سر بر آورده اند. در بسیاری از مواقع مکمل نطریه ها وروش های قدیمی هستند، اما در بعضی موارد با آن ها متفاوت است. بنا بر نظریه های قدیمی خواندن که در روش های مطالعه زیر بنای روش های تند خوانی قرار گرفته، چنین فرض شده است که سرعت مطالعه وابسته به حرکات سریع چشم است، یعنی هر چقدر چشم سرعتر از روی کلمات بگذرد، ذهن نیز سریع تر اطلاعات موجود در کلمات را درک می کند. بر خلاف این نظریه در روان شناسی یادگیری جدید که از یک رویکرد خبرپردازی یا پردازش اطلاعات سر چشمه می گیرد، اینگونه استدلال می شود که عامل مهم در سرعت مطالعه، پردازش اطلاعات در ذهن خواننده است. یعنی هر چه ذهن آدمی اطاعات دریافتی را سریع تر پردازش کند، سرعت درک ولذا سرعت مطالعه او نیز بیشتر خواهد بود. تفاوت های فردی افراد در خواندن به فرآیند پردازش اطلاعات مرکزی وابسته است نه به فرآ یند های حسی پیرامونی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 22:0 |

چهل راه ساده برای داشتن کودکی باهوش‌تر

متخصصین کودکان متعقدند که اولین سالهای زندگی کودک اولین سالهای یادگیری است.

شما برای تحریک کودک یا نوزاد نوپای تان نیازی به موزیک کلاسیک، نوارهای زبان، یا کارتهای رنگی براق ندارید. بهترین وسیله یادگیری خود شما هستید. حرف بزنید، آواز بخوانید، کتاب بخوانید، و با همدیگر بخندید.

این همه آن چیزی است که بهتر است هرروز انجام دهید. اما بعضی وقتها فکرکردن به راه های جدید برای تشویق و تحریک کوچولویتان سخت است به خصوص بعد از یک بیدار خوابی شبانه برای آرام کردن گریه اش این کار را سخت‌تر نیز می‌کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 20:4 |
تاثیر ورزش بر افسردگی
يكي ديگر از تأثيرات مثبت ورزش تنظيم در ميزان انتقال دهنده هاي عصبي در سلول عصبي و در نتيجه تعادل و توازن در كاركرد عصبي شخص و كاهش حالت نابهنجاري هاي رواني است.
افسردگي در واقع يك بيماري فراگير و لطمه زننده به روح و روان آدمي است كه از مشخصات آشكار آن احساس پوچ بودن و ناراحتي؛احساس نا اميدي وبي ارزش بودن و تفكرات منفي است.
فرد مبتلا به افسردگي داراي رفتار كند و آهسته است. محققان علوم رفتاري ميگويند كه افسردگي هاي پيشرفته نشانه ها و علائمي هستند كه مي توانند فعاليتهاي روزمره ، مطالعه ، خواب ،‌ خوراك وشركت در فعاليت هاي خوشايند و سرگرم كننده را تحت تاثيرقرار دهند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 19:52 |
آسیب شناسی تاثیر تلویزیون بر کودکان

نمی توان تصور کرد که کودکان ما بزرگ شوند، رشد کنند، وارد دانشگاه یا حوزه های مختلف شغلی شوند اما با رایانه آشنا نباشند و از شبکه جهانی (اینترنت) چیزی ندانند. دنیای امروز، دنیای تلویزیون، ماهواره، کامپیوتر و اینترنت می باشد و موارد فوق چنان با سرعت وارد زندگی بشر شده و نفوذ خود را ادامه می دهند که نمی توان از کنار آن ها با بی تفاوتی گذشت بلکه باید با آن ها به روش صحیح برخورد نمود تا بیشترین سود و استفاده حاصل آید. نکته قابل ذکر آن است که همچنان که اثرات مفید تکنولوژی جدید در کیفیت زندگی ما قابل انکار نیست ولی در صورت عدم مدیریت صحیح نیز ممکن است تاثیرات مضر آن بر زندگی کودکان و نوجوانان ما غیر قابل جبران باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 19:33 |

عصبانیت چیست‌؟ چرا عصبانی می‌شویم‌؟ ریشه خشم و عصبانیت در چیست‌؟ اینها سؤالاتی است که هر بار که عصبانی می‌شویم‌، برایمان مطرح می‌شوند. ما باید با اطرافیان خود ارتباط بر قرار کنیم‌. برای ایجاد ارتباط‌، باید تفاهم و درک متقابل ایجاد نماییم‌. دشمنِ برقراری تفاهم و ارتباط‌، عصبانیت است‌. با عصبانیت به هیچ تفاهم و ارتباطی دست نخواهیم یافت‌. اما چرا اصلاً عصبانی می‌شویم‌؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 19:17 |
ریپتوفان یک اسیدآمینه‌ی ضروری برای بدن است که باعث ساخت سروتونین در مغز و در نتیجه تسکین و آرامش می‌شود.

با مصرف مواد غذایی که در ذیل به آن‌ها اشاره شده، مابقی زندگی را با اعصابی آرام و روانی سالم ادامه دهید. بر کسی پوشیده نیست که تغذیه تأثیر چشمگیری بر خلقیات و احساسات انسان می‌گذارد. برای مثال، هنگامی که مقدار زیادی شکر تصفیه‌شده (شکر سفید) مصرف می‌کنید، تا چند ساعت بعد احساس افسردگی و بی‌حوصلگی می‌کنید. این افزایش سطح قند خون بر روی تمرکز فرد تأثیر می‌گذارد و متعاقب آن در کار و روابط او خلل وارد می‌کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 18:42 |
 اصول و مبانی مهارت های زندگی ( تعریف و تاریخچه مهارت های زندگی )

مهارت ای خود آگاهی و همدلی

مهارت برقراری ارتباط موثر

مهارت روابط بین فردی موثر

مهارت مدیریت استرس

مهارت کنترل خشم

مهارت مقابله با خلق منفی

نقش سیستم های حمایتی در بهداشت روان افراد



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 و ساعت 8:43 |

روان‌شناسي عمومي "هيلگارد" شامل: گزيده مطالب و نكات مهم درسي كتاب روانشناسي عمومي "هيلگارد" ( انتشارات فرهنگ - چاپ دوم (

سئوالات طبقه‌بندي شده روانشناسي عمومي ويژه دانشجويان و داوطلبان آزمون‌هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد... ( انتشارات اسرار دانش (


روان‌شناسی عمومی                      سئوالات طبقه بندی شده روانشناسی عمومی ویژه دانشجویان و داوطلبان آزمون های کارشناسی و کارشناسی ارشد...

+ نوشته شده توسط افشاری در یکشنبه بیستم اسفند 1391 و ساعت 15:40 |
در ادامه بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 17:9 |

مهارت مديريت استرس

استرس و مقابلة سازگارانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 17:1 |
مهارت خودآگاهي و همدلي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 16:53 |
 اصول و مباني مهارت‌هاي زندگي

مقدمه:

هزارة جديد را مي‌توان هزارة تبادل اطلاعات ناميد. با رواج يافتن رسانه‌هاي همگاني مانند راديو و تلويزيون و اخيراً اينترنت، اطلاعات زيادي در اختيار مردم قرار مي‌گيرد، تا جايي كه امروزه پديده‌اي به نام "بحران اطلاعات" شكل گرفته است. منظور از بحران اطلاعات، هجوم بي‌وقفة اطلاعاتي است كه متأسفانه دروني نشده و برخلاف گذشته به مهارت تبديل نمي‌شود. مهارت به معني استفادة ماهرانه و توان‌مندانه از دانش است. براي مثال، بيشتر مردم مي‌دانند كه رفتارهاي پرخاشگرانه، ناكارآمد و ويران‌گر هستند. بسياري از افراد نيز راه‌هايي را براي كنترل خشم خويش مي‌شناسند. اما در عمل چند نفر مي‌توانند به‌طور مناسب از اين روش‌ها براي كنترل خشم خود استفاده كنند؟ يا به بيان ديگر، مهارت استفاده از روش‌هاي كنترل خشم را دارند؟

     شايد زماني كه مهارت‌ها به زمينه‌هاي خاص يا موارد تخصصي مربوط مي‌شود، فقدان آنها آسيب چنداني به زندگي شخص يا جامعه وارد نكند. براي مثال، اگر كسي فاقد مهارت رانندگي باشد، يا نتواند غذاهاي خاصي را طبخ كند، زندگي روزمرة وي مختل نخواهد شد. اما هنگامي كه صحبت از فشارهاي رواني روزمره و بحران‌هاي زندگي اجتماعي به ميان مي‌آيد، نقص مهارت‌هاي مقابله‌اي سازگارانه يا تأخير در انتخاب مناسب‌ترين راه‌حل، به آسيب جبران‌ناپذيري منجر مي‌گردد. براي مثال، همة ما در كار باليني شاهد انزوا و تنهايي ناشي از رفتار غيرجرأت‌مندانه، لطمه‌هاي شديد ناشي از عدم‌كنترل خشم و يا بحران‌هاي ناشي از نداشتن دوست يا عوارض حاصل از دوستي‌هاي نامناسب بوده‌ايم. شايد در دهه‌هاي گذشته به دليل ساده‌تر بودن و پيش‌بيني‌پذير بودن زندگي اجتماعي و كارآمدي الگوپذيري از والدين و حتّي نسل‌هاي قبل‌تر از آن، اين مهارت‌ها به سادگي در طيّ رشد آموخته شده و نيازي به آموزش مستقيم آنها احساس نمي‌شد. اما امروزه آموزش مستقيم مهارت‌هاي زندگي به‌عنوان بخشي مهم و كليدي در جامعه‌پذيري افراد جامعه در سراسر دنيا مطرح است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 16:32 |

عوامل کاهش اضطراب

مقدمه

مساله اضطراب به علتهای گوناگون و به شکلهای گوناگون بوجود می‌آید. برخی از اضطرابها علل خاص و مشخصی دارند و برخی از آنها علل واضحی ندارند. برخی بسیار شدید هستند و برخی خفیفتر بروز می‌کنند. مسلما بسته به اینکه علت اضطراب مشخص باشد یا نه یا میزان و درجه آن چقدر باشد روشهایی که باعث کاهش اضطراب می‌شوند، متفاوت خواهد بود. اما تعدادی روش عمومی وجود دارد که می‌توان در کلیه شرایط اضطرابی آنها را بکار برد. اما باید توجه داشت این روشهای عمومی شاید به تنهایی قادر به کنترل اضطرابهای شدید نباشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 15:55 |
روانشناسی یادگیری (Learning Psychology)


هیلگارد روانشناس آمریکایی در یک تعریف جامع یادگیری را اینگونه تعریف می‌کند: " یادگیری یعنی؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار که بر اثر تجربه در توانایی‌های بالقوه فرد بوجود می‌آید."

دیدکلی

  • تفاوت سطح انسان قرن 21 با اجداد غارنشین را چه چیزی پر می‌کند؟
  • یادگیری در زندگی انسان چه نقشی دارد ؟
  • ایا یادگیری محدود به مدارس و آموزشگاهها است ؟

نقش یادگیری در همه صحنه‌های زندگی نمایان است. یادگیری تنها آموختن مهارتی خاص با مطالب درسی نیست؛ بلکه در رشد هیجانی ، رشد شخصیتی ، تعامل اجتماعی انسان دخالت دارد. انسان یاد می‌گیرد که از چه چیزی بترسد، چه چیزی را دوست بدارد و کجا چگونه رفتار کند. در واقع نوزاد از همان لحظه تولد درگیر فرآیند یادگیری می‌شود و این توانایی است که باعث پیشرفت و تفاوت روزانه او تفاوت انسانهای یک نسل از انسانهای نسل قبل از خودشان می‌شود.

فرآیند یادگیری با توجه به اهمیتش همیشه مورد توجه بوده و در این مورد دانشمندان بسیاری اظهار نظر ، پژوهش و نظریه پردازی کرده و جواب بسیاری از سوالات را روشن کرده‌اند، بطوری که می‌توان با صراحت و اطمینان در مورد اینکه "یادگیری چیست ؟ ، چگونه رخ می‌دهد و عوامل موثر کدام هستند ؟ " بحث کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 15:51 |

روانشناسی گشتالت

مقدمه

روانشناسی گشتالت که در نخستین دهه‌های قرن بیستم در آلمان پدیدار شد، عنوان می‌کرد که افراد مستعد هستند که اطلاعات را به روشهای خاصی سازماندهی کنند. بسیاری بر این باورند که روانشناسان شناخت گرا ، بعدها با استفاده از این دیدگاه ، ”فرآیندهای سازمان یافته“ را تعریف کردند.

ادوارد تولمن

تولمن که روانشناسی بنام در دوران جنبش رفتارگرایی بود، همانند رفتارگرایان بر اهمیت پژوهش عینی تاکید داشت؛ با این وجود، او در دیدگاه خود پیرامون ”فرایند فراگیری“ برای ذهن و خرد نقش قائل بود. برخی بر این باورند که تولمن نیز از روانشناسان گشتالت تاثیر پذیرفته بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 15:47 |



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 14:18 |
استرس و اضطراب وقتی از حد طبیعی بیشتر شود، برای تمام انسان‌ها آزار دهنده است و به این خاطر توصیه می‌شود اگر در كارهای پی در پی و با شتاب روزانه دچار این حالت می‌شوید با احساسی مثبت یك نفس عمیق بكشید و حس ناخوشایند استرس را با بازدم خود از وجودتان خارج كنید.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 14:11 |
1- روان شناسی عمومی :  کتاب هیلگارد مترجم براهنی

2- روانشناسی رشد : مهشید فروغان

3- روانشناسی اجتماعی : کتاب بارون مترجم یوسف کریمی

4- زبان تخصصی : کتاب کمرزرین

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 11:32 |
دروس عمومی :

1- اندیشه اسلامی 1

2- فارسی عمومی

3- زبان عمومی

دروس تخصصی :

1- روانشناسی عمومی : گروه مولفان

2- روانشناسی تربیتی : کتاب سیف

3- کلیات فلسفه : کتاب دادبه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 11:24 |


جان واتسون

                                                 

« یک دو جین بچه سالم و دنیایی با مشخصاتی که من می‌گویم را به من بدهید، تضمین می‌کنم هر کدام از آن‌ها را که انتخاب کنید، صرفنظر از استعداد، علاقه، گرایش، توانایی و نژادش، هر جور متخصصی که بخواهید، پزشک، حقوقدان، هنرمند، بازرگان و حتی گدا و دزد، بار آورم

جان واتسون 1930


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 8:47 |

مکتب روان کاوی ( Psychoanalysis )

  نظریه روان‌کاوی درباره رفتار انسان را زیگموند فروید ( Sigmund Freud ) در اروپا تقریبا یک قرن پیش، زمانی وضع کرد که در ایالات متحده رفتارگرایی در حال شکل‌گیری بود. نظریه روان‌کاوی فروید از برخی جهات، آمیزه‌ای از گونه‌های قرن نوزدهمی علوم شناختی و فیزیولوژی است.[1]
  برای عامه مردم، روان‌کاوی روشی است برا درمان اختلالات روانی و روان‌پریشی.[2] تا حدود 1950، روان‌شناسان و روان‌پزشکان ادعاهای روان‌کاوان را در مورد این که قادرند بیماران را با موفقیت درمان کنند پذیرفته بودند. اما این وضعیت زمانی تغییر کرد که تعدادی از منتقدان به بررسی شواهد موجود برای اثبات کارایی روان‌کاوی پرداختند.[3]
  بنابر اعتقاد رایج، روان‌کاوی دارای سه وجه است. در وجه اول، نظریه کلی روان‌شناسی مطرح است که می‌کوشد تا به پرسش‌هایی درباره انگیزش، شخصیت، رشد دوران کودکی، حافظه و دیگر زوایای مهم رفتار انسان پاسخ بگوید. در وجه دوم، گفته می‌شود که روان‌کاوی یک شیوه معالجه و درمان است. در واقع روان‌کاوی از همین طریق به وجود آمد، یعنی هنگامی که فروید با دوست خود جوزف بروئر( Josef  Breuer)، برای درمان بیماری به نام آنااو(Anna O) که ظاهرا هیستریک(hysterical) بود، همکاری می‌کرد. آن‌چه در وجه سوم مطرح می‌شود این است که روان‌کاوی را می‌توان روشی برای کندوکاو و پژوهش دانست. خود فروید، به این باور رسید که نام او بیشتر به عنوان پایه‌گذار یک روش تحقیق در زمینه فرایندهای ذهنی در یادها خواهد ماند تا به عنوان یک درمان‌گر بزرگ.
  روش تحقیق فروید، تداعی آزاد(Free association) است.[4] این متد، متد اصلی روان‌کاوی در زنده کردن خاطرات و ارتباط آن‌ها با موارد واپس‌زده شده و عقده‌های روانی موجود در ناخودآگاه است. در این روش، بیمار هر آن‌چه به ذهنش می‌رسد را باید بدون سانسور به روان‌کاو بگوید.[5]
  روان‌شناسی عرضه شده به وسیله فروید اغلب به یک نظام هیدرولیک تشبیه شده است که انرژی را از یک قسمت روان به قسمت دیگر برمی‌گرداند، چنان که دستگاه‌های هیدرولیک، انرژی آب را به انرژی‌های دیگر تبدیل می‌کند. فروید معتقد بود که، وقتی یک اندیشه و تصور مستعد بالا بودن سطح انگیزش دستگاه عصبی در حدی بالاتر از میزان تحمل آن باشد، این انرژی به ترتیبی توزیع مجدد می‌شود که عناصر تهدید کننده نتوانند وارد سطح خودآگاه( Conscious) شوند و در ناخودآگاه(unconscious) باقی بمانند.
  در نظام روان‌کاوی فروید، اعتقاد بر این است که کل نظام روانی می‌کوشد تا با دفاع از خود، به طرق مختلف، تعادل خود را در برابر این توزیع انرژی و تهدیدهایی که از درون و بیرون ایجاد می‌شود، حفظ کند.
  این مکانیسم‌های دفاعی که هر فرد در موقعیت‌‌های مختلف به طور ناخودآگاه از آن‌ها استفاده می‌کند و نام هر یک تقریبا بیان‌گر محتوای آن‌هاست، عبارتند از؛ والایش ( Sublimation ) ، فرافکنی( Projection )، دلیل تراشی(Rationalization)، و غیره.[6]
  روان‌شناسی فرویدی، همچنین مراحل معینی را فرض می‌کند که طی آن‌ها کودک رشد خود را به سوی بلوغ طی می‌کند. اگر این رشد، به نحو مطلوب و مناسبی صورت نگیرد، در آن صورت شخص در بزرگسالی احتمالا رفتارهای روان‌پریشانه خواهد داشت.[7]
  مکتب روان‌کاوی، مخصوصا روان‌کاوی فرویدی، از جهات فراوان با سایر مکاتب روان‌شناسی تفاوت دارد. این مکتب از خارج از حوزه دانشگاهی و علمی روان‌شناسی سرچشمه گرفته است و در آغاز همان‌طور که گفته شد به عنوان روشی از درمان مورد حمایت قرار گرفته و ترویج یافته است. این مکتب، تمامی روان‌شناسی را در برنمی‌گیرد بلکه تنها حوزه‌های خاصی از قبیل انگیزش و شخصیت را شامل می‌شود و نقطه شروع آن یافته‌های آزمایشی نبوده بلکه مشاهدات بالینی بوده است.[8]
  بعد از فروید، دانشمندان و محققان پس از بررسی نارسایی‌های تئوری‌های او در زمینه روان‌کاوی کوشیدند که دوران طولانی درمان را کوتاه‌تر کنند و با آزمایشات فراوان دریافتند این کار عملی است. اینان متوجه شدند که راز و رمز بسیاری در دنیای روان‌کاوی وجود دارد که فروید از آن‌ها بی‌خبر بوده یا فرصت پژوهش درباره آن‌هارا نیافته است. پیشتازان این گام بزرگ یعنی کوشش برای تغییر بنیادی روان‌کاوی، عبارت بودند از؛   کارل گوستاو یونگ (carl  Gustave  Jung) از شاگردان فروید، آلفرد آدلر(Alfred  Adler) و عده‌ای دیگر. این دانشمندان پس از تحقیقات فراوان دریافتند که فروید در تدوین روان‌کاوی دقیقا ذوق و سلیقه شخصی خویش را که قدرت‌گرایی از بارزترین خصوصیاتش بود پیاده کرده است.[9]
  در حال حاضر، چندین مکتب و روش روان‌کاوی وجود دارد که شیوه اجرای هر یک از آن‌ها با دیگری تفاوت کامل دارد، که می‌توان از مکتب یونگ(Jungian)، مکتب فروید (freudian ) و حتی مکتب آدلر(Adler ) نام برد.[10]
  یونگ در اولین مرحله از فعالیت‌های علمی و قبل از پیوستن به فروید تحقیقاتی را آغاز کرده بود که به تهیه آزمون تداعی کلمات انجامید. یونگ این آزمون را در تشخیص عقده‌های روانی مفید می‌دانست. اختصاصی‌ترین مفهوم در نظام روان‌کاوی یونگ، تصور او از ناخودآگاه جمعی است. یونگ نیز همچون فروید معتقد بود که مبنای انگیزش آدمی در ناخودآگاه است. اما در مخالفت با فروید، او این مبنا را دارای دو لایه یا سطح می‌دانست. بر طبق نظر او، در هر انسان علاوه بر ناخودآگاه فردی که سرکوبی شخصی را شامل می‌شود، نوعی ناخودآگاه گروهی نیز وجود دارد که عبارت است از ناخودآگاهی که یک گروه یا کل یک نژاد در آن سهیم‌اند.[11]
  یونگ در مکتب روان‌کاوی خود برای اشاره به ذهن، اصطلاح روان( psyche ) را به کار می‌برد و معتقد بود روان از سه سطح هشیار، ناهشیار شخصی و ناهشیار جمعی تشکیل شده است.[12]
  آلفرد آدلر نیز نظام روان‌کاوی خاص خود را ایجاد کرد که از چند جهت تضادی آشکار با نظریات یونگ و فروید دارد. آدلر اهمیتی برای امور جنسی در پویایی شخصیت قایل نبود. زیربنای نظام روان‌کاوی آدلر این اعتقاد را شکل می‌دهد که همه پدیده‌های روانی از نیروی خلاقه خاص فرد سرچشمه می‌گیرند و تجلیات شخصیت او به شمار می‌روند. این نیروی خلاقه در انسان ناشی از احساس حقارت او است. احساس حقارت، یک نیروی برانگیزنده برای رفتار است. این احساس، منبع تلاش انسان‌هاست و همه پیشرفت‌ها، رشد و ترقی افراد در نتیجه جبران احساس حقارت خویش است.[13]
  دیدگاه‌های نظری آدلر و فروید به طور کامل با هم تفاوت داشتند. در حالی که فروید گذشته را به عنوان عامل موثر در رفتار مورد تاکید قرار می‌داد، جهت‌گیری آدلر به سوی آینده بود. تقسیم شخصیت نیز به بخش‌های جداگانه(نهاد،من و فرامن) ویژگی اصلی نظریه فروید است. اما رویکرد آدلر بر یگانگی شخصیت تاکید دارد.[14]
  اتو رانک(Otto Rank) از جمله اعضای اولیه جنبش روان‌کاوی بود. نوآوری رانک، در روان‌کاوی مفهوم "ضربه تولد" بود که عبارت است از پیامدهای روانی جدایی کودک از رحم مادر. رانک، تعبیر خود را از اضطراب بر این مفهوم مبتنی کرده است.[15]
  کارن هورنای(karen  Horney) نیز از جمله نوفرویدی‌ها می‌باشد که بر خلاف فروید که غرایز زندگی و مرگ را نیروی برانگیزاننده اصلی می‌دانست، کودک درمانده را که در دنیایی خصومت‌گر و تهدید کننده در جستجوی امنیت خاطر است مورد توجه قرار داد و معتقد بود شخصیت می‌تواند در سراسر عمر تغییر یابد، بر خلاف فروید که معتقد بود شخصیت در سال‌های اولیه عمر شکل می‌گیرد.[16]
 

 1. اتکینسون، ریتال.ال؛ زمینه روان‌شناسی هیلگارد، حسن رفیعی، تهران، ارجمند، 1377، چاپ اول، ص 21.
 2. ایسنک، هانس؛ افول امپراطوری فروید، یوسف کریمی، تهران، سمت، ص 47.
 3. همان، ص 76.
 4. همان، ص14.
 5. فروید، زیگموند؛ پنج گفتار در بیان روان‌کاوی، فرشاد امانی نیا، قم، نقش خورشید، 1381، ص 81.
 6. افول امپراطوری فروید، ص 15.
 7. همان، ص 16.
 8. میزیاک، هنریک؛ تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، احمد رضوانی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1376، چاپ دوم، ص 593.
 9. فروید، زیگموند؛ مفهوم ساده روان‌کاوی، فرید جواهرکلام، تهران، مروارید، 1368، چاپ پنجم، ص 9.
 10. ص 13.
 11. تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، ص 593.
 12. شولتز، دوان پی؛ تاریخ روان‌شناسی نوین، علی‌اکبر سیف، تهران، رشد، 1372، چاپ دوم، ص 300.
 13. تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، ص 595.
 14. تاریخ روان‌شناسی نوین، ص 312.
 15. تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی، ص 598.
 16. تاریخ روان‌شناسی نوین، ص 322.

  به نقل از سایت  پژوهه

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 8:44 |

استرس مزمن منجر به آلزایمر می شود

 مطالعات جدید نشان می‌دهد استرس مزمن منجر به کوچک شدن اندازه مغز و درنهایت ابتلا به بیماری آلزایمر می‌شود.

به گزارش سلامت نیوز  مطالعات جدید دانشمندان آمریکایی نشان می‌دهد استرس مزمن می‌تواند منجر به کوچک شدن اندازه مغز و درنهایت ابتلا به بیماری آلزایمر شود.

بر اساس گزارش زی‌نیوز، متخصصان دلیل این امر را ترشح مواد شیمیایی به نام کورتیکو استروئید (Corticosteroid) در بدن در طول استرس‌های طولانی‌مدت می‌دانند.

این مواد موجب سمی شدن بافت‌های مغز و در نهایت مرگ سلول‌های آن می‌شوند.

بر اساس این تحقیقات، استرس طولانی‌مدت همچنین به «هیپوکامپوس» آسیب می‌رساند. «هیپوکاموس» بخشی از مغز است که در شکل‌گیری حافظه نقش مهمی ایفا می‌کند
.

+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 8:42 |


تمرین جمله‌ سازی و ذهن ناخودآگاه

تمرینات جمله سازی

تمرینات جمله‌سازی راهی برای وارد شدن به ذهن ناخودآگاه و کمک خواستن از آن برای حل مشکلات و پاسخ به سوالاتتان است.

این تمرین فقط چند دقیقه طول می‌کشد و برای خیلی افراد مفید واقع شده است.

اگر تابحال درمورد تمرین جمله‌سازی چیزی نشنیده‌اید و دوست دارید آن را امتحان کنید، این مقاله به دردتان خواهد خورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 8:36 |

تست هوش معیاری برای اندازه گیری " انگیزه " نیز هست


                                               تست هوش       

تست هوش ممکن است به تنهایی معیار خوبی برای اندازه گیری ضریب هوشی یا توانایی های بالقوه فرد نباشد

پژوهشگران در پنسیلوانیا دریافتند که نمره بالا در تست تعیین ضریب هوشی هم نیازمند هوش بالا و هم انگیزه زیاد است، اما نمره پایین در این تست می تواند ناشی از فقدان هر کدام از این دو عامل باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 8:33 |
منابع دکتری روانشناسی

آمار و روش تحقیق

-روش تحقیق در روانشناسی و  علوم تربیتی، دکتر دلاور

-احتمالات و آمار کاربردی،علی دلاور،انتشارات رشد

-مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی،دلاور

- آمار و احتمالات آماری در روانشناسی، علی دلاور

-شناخت روش علمی در علوم رفتاری(پایه‌های پژوهش) ، دکتر حیدر علی هومن،انتشارات پارسا

- استنباط اماری در پژوهش رفتاری، هومن ،انتشارات سمت

-آمار و روش تحقیق: روش تحقیق در علوم رفتاری،دکتر سرمد،حجازی و بازرگان ،انتشارات آگاه

-روش‌های آماری،پاشا شریفی

-روش تحقیق، بیابانگرد، جلد ۱و۲

روانشناسی رشد

مجموعه دروس تخصصی در سطح کارشناسی

-روانشناسی رشد، لورا ای برک، ترجمه یحیی سید محمدی، ج ۱ و ۲، انتشارات ارسباران

- روان‌شناسی ژنتیک۱، دکتر منصور، انتشارات سمت

-روانشناسی رشد ژنتیک جلد ۱و۲،محمود منصور و دادستان

-مفاهیم بنیادی در روانشناسی رشد کودک، احدی و بنی جمال

-روانشناسی رشد، احدی و محسنی

-روانشناسی رشد و شخصیت کودک،ماسن و همکاران ،ترجمه مهشید یاسائی

-روانشناسی رشد،جمعی از مؤلفان،جلد ۱و۲

-کاپلان ، ترجمه رضاعی

-روانشناسی رشد،شعاری نژاد

-روانشناسی رشد جلد ۱و۲،لطف آبادی

-روانشناسی رشد (جوانی، میانسالی، پیری)،جمهری/ احدی -پیشگامان روانشناسی رشد،ویلیام سی کرین،ترجمه دکتر فدایی

آسیب شناسی روانی

-آسیب‌شناسی روانی ۱ و ۲،حسین آزاد

-آسیب‌شناسی روانی،شاملو

-آسیب‌شناسی روانی ۱ و ۲،ترجمه بهمن نجاریان

-آسیب شناسی روانی جلد ۱و۲، دیوید روزتهان و سلیگمن،ترجمه سید محمدی، انتشارات ساوالان و ارسباران

-روانشناسی مرضی تحولی ۱ و ۲،دکتر دادستان

-خلاصه روانپزشکی کاپلان،جلدهای ۱و۲و۳ ،ترجمه رضاعی


جداول مواد امتحاني و ضرايب دوره دكتري تخصصي گرايش روانشناسي عمومي

» دانشگاه سراسري«

رشته -گرايش

مواد امتحاني

روانشناسي عمومي

استعداد تحصيلي
زبان عمومي
روانشناسي رشد(در سطح كارشناسي)
آمار و روش تحقيق ( در سطح كارشناسي)
آسيب شناسي رواني ( در سطح ارشد)
   

روانشناسي تربيتي

استعداد تحصيلي
زبان عمومي
روانشناسي تربيتي(نظريه هاي يادگيري - نظريه هاي آموزشي)
آمار و روش تحقيق
  

جداول مواد امتحاني و ضرايب دوره دكتري تخصصي

»دانشگاه آزاد«

رشته - گرايش

مواد امتحاني

ضرايب

روانشناسي عمومي

روانشناسي يادگيري 1
روانشناسي رشد 2
روانشناسي شخصيت و مرضي 2
كودكان استثنائي 1
روانشناسي فيزيولوژيك و انگيزش و هيجان 1
زبان تخصصي انگليسي يا فرانسه 1
آمار و روش تحقيق 1
علم النفس 1
روانشناسي عمومي 1
 

روانشناسي تربيتي

روانشناسي يادگيري 1
روانشناسي رشد 1
اندازه گيري و ارزشيابي 1
روش تحقيق در علوم تربيتي 1
زبان تخصصي انگليسي يا فرانسه 2
روش هاي آماري در علوم تربيتي 1
روانشناسي تربيتي 1
 

+ نوشته شده توسط افشاری در شنبه نوزدهم اسفند 1391 و ساعت 8:15 |
فصل اول

رویکردهای میان‌رشته‌ای

به‌جز روانشناسی، رشته‌های متعدد دیگری از قبیل زیست‌شناسی، زبان‌شناسی و فلسفه نیز به مسائل ذهن و رفتار علاقه‌مند هستند. پژوهشگران رشته‌های دیگر در کنار روانشناسان قرار می‌گیرند تا رویکردهای میان‌رشته‌ای تازه برای مطالعهٔ پدیده‌های روانشناختی بی‌آفرینند.

به‌نظر می‌رسد این رویکردها در چند دههٔ آینده نقش پراهمیتی داشته باشند. از جالبترین آنها دو میان‌رشتهٔ علم عصب‌نگر شناختی (cognitive neuroscience) و روانشناسی تکاملی (evolutionary psychology) با گرایش زیست‌شناختی، و دو میان رشتهٔ علم‌ شناخت‌نگر (cognitive science) و روانشناسی فرهنگ‌نگر (cultural psychology) با گرایش روانشناختی است.

علم عصب‌نگر شناختی

روانشناسی زیست‌شناختی اصولاً یک علم میان‌رشته‌ای است، زیرا در پی یافتن رابطهٔ فرآیندهای روانی با فرآیندهای زیستی است. تا این اواخر در پژوهش‌های این رشته بیشتر از حیوان‌ها استفاده می‌شد و تأکید بر فرآیندهای غیرشناختی بود. اما اینک نهضت تازه‌ای به‌نام علم عصب‌نگر شناختی پا به میدان نهاده است که بر فرآیندهای شناختی تأکید دارد، به‌شدت متکی برروش‌ها و یافته‌های علم عصب‌نگر (رشته‌ای از زیست‌شناسی با تمرکز بر مغز و دستگاه عصبی مرکزی) است، و آزمایش‌های آن با آدمیان سروکار دارد. اصولاً در علم عصب‌نگر، روانشناسان و متخصصان سعی می‌کنند دریابند فعالیت‌های ذهنی چگونه در مغز صورت می‌گیرد. نقشهٔ کلی پژوهش این است که ابتدا روانشناس شناختی، فرضیه‌هائی دربارهٔ توانائی‌های اختصاصی شناختی از قبیل بازشناسی چهره و ادراک فاصله اشیاء به‌میان می‌کشد، و سپس علم عصب‌نگر پیشنهادهائی دربارهٔ نحوهٔ پردازش این کارکردهای اختصاصی در مغز ارائه می‌کند. این تعبیر، نوعی تأویل‌گرائی (reductionism) است. تحقق این رویکرد هنگامی امکان‌پذیر است که توانائی‌های مورد بررسی بسیار اختصاصی باشند. برای مثال، شناسائی چهرهٔ انسان‌ها موردنظر باشد و نه همهٔ چهره‌ها (کاسلین - Kosslyn و کونیگ - Koenig در ۱۹۹۲). بررسی کاستی‌های بازشناسی چهره‌، نمونه‌ای از فعالیت‌ها در علم عصب‌نگر است.

وجه شاخص علم عصب‌نگر این است که در آن، با استفاده از شیوه‌های نوین، مغز افراد بهنجار (و نه مغز آسیب‌دیده‌های مغزی) در حالی‌که آنان سرگرم انجام دادن تکلیف شناختی معینی هستند بررسی می‌شود. این روش‌های عصب‌نگاری (neuroimaging) و وارسی مغزی (brain scanning)، تصاویری از مغز در حال فعالیت فراهم می‌کنند (مقطع‌نگاری محوری کامپیوتری یا (CAT - conputerized axial tomography (CAT نیز تصویری از مغز به‌دست می‌دهد اما فعالیت آن را نشان نمی‌دهد). این تصاویر بخش‌هائی از مغز را نشان می‌دهند که در جریان اشتغال به تکلیف خاصی بیشتر فعال هستند. با اشاره به بررسی‌هائی که دربارهٔ به‌خاطر سپردن کوتاه‌مدت یا درازمدت به‌عمل آمده، می‌توان با این نحله از علم عصب‌پایه شناختی آشنا شد. هنگامی‌که افراد اطلاعات معینی را به‌مدت چند ثانیه به‌خاطر می‌‌سپارند، عکسبرداری مغزی حاکی از افزایش فعالیت عصبی در بخش قدامی مغز آنان است، اما هنگامی که باید اطلاعات را برای مدت طولانی به‌خاطر بسپارند، فعالیت عصبی در بخش کاملاً متفاوتی از مغز، در ناحیهٔ میانی مغز، بیشتر می‌شود. به این‌ ترتیب به‌نظر می‌رسد مکانیسم‌های متفاوتی در حافظهٔ کوتاه‌مدت و حافظهٔ بلندمدت دست‌اندرکار هستند (اسمیت - Smith و جونیدز - Jonides در ۱۹۹۴؛ اسکوایر - Squire و همکاران، ۱۹۹۳).

علم شناخت‌نگر






علم شناخت‌نگر به حوزه‌هائی از پژوهش‌های روانشناسی اطلاق می‌شود که: الف- با فرآیندهائی نظیر ادراک، به‌خاطر سپردن، استدلال، تصمیم‌گیری، و حل مسئله سروکار دارند، و ب- با رشته‌های دیگری که به فرآیندهای مزبور می‌پردازند، نظیر فلسفه و علوم کامپیوتر، هم‌پوشی دارند. هدف‌های عمدهٔ این رشته عبارتند از: نحوهٔ بازنمائی اطلاعات در ذهن (بازنمائی‌های ذهنی) (mental representations) و اینکه چه نوع محاسباتی برروی این باز‌نمائی‌ها باید انجام شود تا ادراک، به‌خاطر سپردن، استدلال و جز اینها صورت گیرد. علاوه بر روانشناسی، سایر رشته‌های مرتبط با علم شناخت‌نگر عبارتند از مردم‌شناسی،

زبان‌شناسی، فلسفه، مباحثی از علم عصب‌نگر، و هوش مصنوعی. (رشتهٔ اخیر شاخه‌ای از دانش کامپیوتر با تمرکز بر طراحی کامپیوترهائی است که بتوانند هوشمندانه عمل کنند، و نیز تدوین برنامه‌های کامپیوتری که بتوانند فرآیندهای فکری انسان را شبیه‌سازی - simulation کنند). نموداری که در (شکل علم شناخت‌نگر) می‌بینید رشته‌های سهیم در این زمینه را نشان می‌دهد.

 



http://aftab.ir/images/social/psychbiology/base/scientific/14.jpg

علم شناخت‌نگر

این شکل، رشته‌های مرتبط با علم شناختی و ارتباط بین این رشته‌ها را نشان می‌دهد. هوش مصنوعی شاخه‌ای از دانش کامپیوتر است که مباحث عمدهٔ آن عبارتند از: الف- استفاده از کامپیوتر در شبیه‌سازی فرآیندهای فکری انسان، و ب- طراحی برنامه‌های کامپیوتری که بتوانند ”هوشمندانه“ عمل کنند و با شرایط متغیر سازگار شوند. این شکل برگرفته از گزارش منتشر نشده‌ای است که در ۱۹۷۸ گروهی از پژوهشگران علوم‌شناختی برای بنیاد سلون (Sloan) واقع در نیویورک تهیه کرده بودند.

مفهوم بنیادی در علم شناخت‌نگر این است که دستگاه شناختی انسان را زمانی می‌توان به‌درستی شناخت که آن را به‌صورت کامپیوتر عظیمی در حال محاسبات پیچیده در نظر آوریم. همان‌طور که محاسبات پیچیدهٔ کامپیوتر قابل تقسیم به سلسله عناصر ساده‌تری مانند ذخیره‌سازی، بازیابی و مقایسهٔ نمادها باشد. شباهت دیگری نیز بین محاسبات کامپیوتر و محاسبات ذهن وجود دارد: فعالیت کامپیوتر را می‌توان در سطوح مختلفی تحلیل کرد، مثلاً سطح سخت‌افزار با تأکید بر ریزمدارها (chips - micro-circuits)، و سطح بازنمائی - الگوئی با تأکید بر ساختارها و فرآیندهای داده‌پردازی. به‌همان شیوه نیز می‌توان فعالیت‌شناختی آدمی را در سطح سخت‌افزار نورونی، و یا در سطح بازنمائی‌ها و فرآیندهای شناختی تحلیل کرد. بنابراین، مفاهیم محاسبهٔ ذهنی و سطوح تحلیل از

بنیادهای علم شناخت‌نگر محسوب می‌شوند (اوشرسون - Osherson در ۱۹۹۰)

روانشناسی تکاملی

روانشناسی تکاملی با خاستگاه‌های زیست‌شناختی مکانیسم‌های روانی، از جمله مکانیسم‌های شناختی، سروکار دارد. علاوه بر روانشناسی، از رشته‌های عمدهٔ دیگری که در این زمینه فعالیت دارند می‌توان از برخی شاخه‌های مردم‌شناسی و روانپزشکی یاد کرد. مفهوم محوری در روانشناسی تکاملی این است که مکانیسم‌های روانشناختی نیز همانند مکانیسم‌های زیست‌شناختی طی میلیون‌ها سال براساس فرآیند انتخاب طبیعی شکل گرفته‌اند. وقتی می‌گوئیم مکانیسم روانشناختی معینی از طریق انتخاب طبیعی شکل گرفته، مقصود این است که این مکانیسم مبنای وراثتی دارد، و در گذشته در حل برخی مسائل مربوط به ادامهٔ حیات و یا افزایش احتمال تولید‌مثل، مفید و مؤثر بوده است. برای مثال تمایل به خوردن شیرینی را در نظر بگیرید. ترجیح این ماده را می‌توان مکانیسمی روان‌شناختی به‌حساب آورد که مبنای وراثتی دارد. به‌علاوه، اگر آدمی این ماده را ترجیح می‌دهد به این علت است که در تاریخچهٔ تحولی احتمال زنده‌ماندن اجدادش را افزایش داده (میوهٔ شیرین‌تر، ارزش غذائی بیشتری داشته)، و این خود براحتمال ماندگاری ژن‌های مربوط افزوده است (سیمونز - Symons در ۱۹۹۱)

تحلیل مبتنی بر رویکرد تکاملی به شیوه‌های گوناگون می‌تواند بر مطالعهٔ مسائل روانشناختی اثر بگذارد. نخست آنکه از دیدگاه تکاملی اهمیت ویژهٔ برخی موضوعات به این علت است که با ادامه حیات و تولیدمثل موفقیت‌آمیز پیوند دارند. از آن جمله است نحوهٔ انتخاب جفت جنسی، نحوهٔ رویاروئی با افراد سلطه‌جو، و شیوهٔ کنارآمدن با احساسات پرخاشگرانه‌ٔ خویش. اینها مباحثی هستند که بیشترین فعالیت پژوهشی روانشناسان تکاملی را به‌خود جلب کرده‌اند (باس - Buss در ۱۹۹۱). رویکرد تکاملی بینش‌های تازه‌ای هم دربارهٔ مباحث آشنا می‌آفریند. به‌یاد دارید که هنگام بحث از چاقی به این نکته اشاره کردیم که محرومیت غذائی گذشته می‌تواند به پرخوری در آینده بی‌انجامد. نظریهٔ تکاملی، تفسیری از این پدیدهٔ معماگونه به‌دست می‌دهد. در تاریخ تحولی ما تا همین اواخر، آدمیان تنها زمانی دچار محرومیت غذائی می‌شدند که مواد خوراکی نایاب می‌شد. یکی از مکانیسم‌های روانشناختی سازگاری با قحطی این است که هر وقت غذا در دسترس بود بیشتر از حد معمول بخوریم. بنابراین، احتمال دارد جریان تحول، پشتیبان پرخوری به‌دنبال محرومیت غذائی بوده است.

روانشناسی فرهنگ‌نگر

روانشناسی علمی مغرب زمین غالباً پذیرای این فرض بوده که مردمان فرهنگ‌های مختلف، ویژگی‌های روانی کاملاً همانندی دارند. طرفداران روانشناسی فرهنگ‌نگر در این فرض تردید بسیار کرده‌اند. روانشناسی فرهنگ‌نگر، نهضتی است میان‌رشته‌ای، متشکل از روانشناسان، مردم‌شناسان، جامعه‌شناسان، و دیگر دانشمندان علوم اجتماعی. سر و کار روانشناسی فرهنگ‌نگر با این مطلب است که فرهنگی که فرد در آن زندگی می‌کند - سنت‌ها، زبان، و جهان‌بینی آن فرهنگ - چگونه بر بازنمائی‌های ذهنی و فرآیندهای روانی فرد اثر می‌گذارد. با ذکر چند نمونه از مقایسه فرهنگ‌های غربی با فرهنگ‌های شرقی به توضیح رویکرد فرهنگی می‌پردازیم. غریب‌ها - عمدتاً مردمان آمریکای شمالی و بخش اعظم اروپای غربی و شمالی - خودشان را موجوداتی مستقل و متمایز، با فردیتی متشکل از توانائی‌ها و صفات ویژهٔ خود می‌پندارند. برعکس در بسیاری از فرهنگ‌های شرقی، از جمله در هند، چین، و ژاپن، به‌جای فردیت، برروابط متقابل افراد با یکدیگر تأکید می‌شود. علاوه بر آن، شرقی‌ها بیش از غربی‌ها برای موقعیت‌های اجتماعی اهمیت قائل هستند. این تفاوت‌ها سبب می‌شوند که شرقی‌ها رفتار فرد را به‌گونه‌ای متفاوت با غریب‌ها تبیین کنند. شرقی‌ها در تبیین رفتار فرد، به‌جای صفات خودش بر موقعیت اجتماعی خاصی که رفتار در آن صورت گرفته، توجه می‌کنند. این نکته در باب یکی از مسائل نمونه‌وار ما، یعنی اسناد صفات (trait attribution)، تلویحات مهمی دربردارد.

این تفاوت‌های شرق و غرب در تبیین رفتار، احتمالاً تلویحات تربیتی نیز دارد. به‌علت تمایل به جمع‌گرائی در مقایسه با فرد‌گرائی، دانشجویان آسیائی بیش از دانشجویان آمریکائی ترجیح می‌دهند به‌طور گروهی مطالعه کنند. در واقع، مطالعهٔ گروهی شاید روش مفیدی نیز هست و احتمالاً می‌توان آن را یکی از دلایل برتری دانشجویان شرقی بر دانشجویان آمریکائی در ریاضیات و دروس دیگر دانست. علاوه بر آن، وقتی دانش‌آموز آمریکائی در ریاضیات با مشکل روبه‌رو می‌شود، هم او و هم معلمش این مشکل را به توانائی‌های او نسبت می‌دهند. اما وقتی در مدرسهٔ ژاپنی چنین مشکلی بیش می‌آید، هم دانش‌آموز و هم معلمش علت عملکرد ضعیف را در موقعیت خاص، مثلاً در کیفیت تعامل معلم و دانش‌آموز، جستجو می‌کنند (استیونسون - Stevenson، لی - Lee، و گراهام - endocrine در ۱۹۹۳).


بین بررسی‌های آزمایشی و بررسی‌های همبستگی، فرقی اساسی وجود دارد. در بررسی آزمایشی، متغیری (متغیر مستقل) را به‌صورتی قاعدە‌مند تغییر می‌دهیم تا اثر علی آن را بر متغیر دیگری (متغیر وابسته) مطالعه کنیم. اینگونه روابط علت و معلولی را نمی‌توان برمبنای بررسی‌های همبستگی استنتاج کرد. تفسیر همبستگی به‌عنوان نوعی رابطهٔ علت و معلولی، مغالطه‌ای است که نمونه‌هائی از آن را در چند مثال زیر می‌بینید: درجهٔ نرمی آسفالت خیابان‌های یک شهر ممکن است با تعداد سکنه شهر که دچار آفتاب‌زدگی می‌شوند همبستگی داشته باشد.

 



اما این بدان معنی نیست که آسفالت نرم نوعی سم در هوا می‌پراکند که مردم را روانهٔ بیمارستان می‌کند. تعبیر درست این است که تغییرات هر دو متغیر - نرمی آسفالت و شمار موارد آفتاب‌زدگی - هر دو تحت تأثیر عامل دیگری یعنی حرارت آفتاب، ایجاد می‌شوند. مثال دیگر وجود همبستگی قوی مثبت بین تعداد لک‌لک‌های روستاهای فرانسه، و تعداد نوزادانی است که در همان روستاها زاده می‌شوند. برعهدهٔ خوانندهٔ هوشمند است که دلایل احتمالی این همبستگی را بدون توسل به‌فرض وجود رابطهٔ علت و معلولی بین لک‌لک‌ها و نوزادان توضیح دهد. این مثال‌ها به ما هشدار می‌دهند که باید از تفسیر همبستگی به‌عنوان رابطهٔ علت و معلولی پرهیز کنیم. وقتی دو متغیر همبسته باشند تغییر یکی از آنها ممکن است علت تغییر دیگری باشد، اما در غیاب شواهد آزمایشی چنین استنتاجی ناموجه است.



تفاوت‌های طبیعی

همهٔ مسائل را نمی‌توان با روش آزمایشی بررسی کرد. موقعیت‌های زیادی پیش می‌آید که در آنها محقق نمی‌توانند تعیین کند کدام دسته از آزمودنی‌ها در کدام وضعیت آزمایشی قرار گیرند. برای مثال، هرگاه بررسی این فرضیه مطرح باشد که افراد مبتلا به بی‌اشتهائی روانی بیش از افرادی با وزن بهنجار به تغییر مزه‌ها حساس هستند، برای این منظور مسلماً نمی‌توان کسانی را که وزن بهنجار دارند انتخاب و نیمی را وادار کرد که به بی‌اشتهائی روانی دچار شوند! به‌جای این کار، گروهی را که در حال حاضر دچار بی‌اشتهائی روانی هستند و گروهی را که وزن بهنجار دارند برمی‌گزینیم و تفاوت آنها را از لحاظ حساسیت نسبت به مزه‌ها بررسی می‌کنیم. به‌طور کلی، به‌کمک روش همبستگی می‌توان معین کرد متغیری که بر آن کنترل نداریم با متغیر دیگری که مورد توجه ما است ارتباط، یا همبستگی دارد یا نه.




ضریب همبستگی

معمول‌تر این است که د مورد هریک از دو متغیر ارزش‌های عددی بیشتری انتخاب و مبنای محاسبهٔ ضریب همبستگی قرار گیرد. برای این کار از آماره‌ای (statistic) به‌نام ضریب همبستگی استفاده می‌شود، که حرف r علامت اختصاری آن است. ضریب همبستگی برآوردی از رابطهٔ موجود بین دو متغیر، به‌صورت عددی بین ۱- و ۱ است. صفر نشانهٔ فقدان رابطه و ۱ نشانهٔ رابطهٔ کامل است (البته ۱- رابطهٔ کامل منفی و ۱+ رابطهٔ کامل مثبت را نشان می‌دهد). به‌همان میزان که مقدار r از صفر به‌سوی ۱ میل می‌کند، نیرومندی رابطهٔ بین دو متغیر این افزایش می‌یابد.




با ارائهٔ نموداری از داده‌های حاصل از یک بررسی واقعی می‌توان ضریب همبستگی را روشنتر توضیح داد. همانطور که در (شکل a نمودار‌های پراکندگی برای نمایش ضریب همبستگی) می‌بینید در این بررسی، گروهی بیمار شرکت داشتند که پژوهشگران از همان ابتدا می‌دانستند دچار آسیب مغزی هستند و این آسیب لااقل مشکلاتی در زمینهٔ بازشناسی چهره‌ها در آنان به‌وجود آورده بود. در (شکل a نمودار‌های پراکندگی برای نمایش ضریب همبستگی) هریک از نقطه‌های نمودار عملکرد آزمودنی معینی را در آزمون بازشناسی چهره‌ها نشان می‌دهد. برای مثال، بیماری با ۱۰% آسیب مغزی، ۱۵% خطا، و بیماری با ۵۵% آسیب مغزی، ۹۵% خطا در آزمون بازشناسی چهره‌ها داشت. اگر میزان خطا در آزمون بازشناسی چهره‌ها بدون استثناء همراه با افزایش میزان آسیب مغزی افزایش می‌یافت نقطه‌های نمودار به‌طور منظم از چپ به راست سیر صعودی می‌داشتند. اگر این نقاط در محاذات قطر نمودا قرار می‌گرفتند میزان همبستگی برابر با ۱، یعنی (۰/۱ = r) می‌شد. اما چند فقره از نمره‌ها در طرفین خط قرار گرفته‌اند و به‌همین دلیل، میزان همبستگی تقریباً ۹/۰ است.




ضریب همبستگی ۹/۰ حاکی از وجود رابطهٔ بسیار نیرومنید بین آسیب مغزی و تعداد خطا در آزمون بازشناسی است. در (شکل a نمودار‌های پراکندگی برای نمایش ضریب همبستگی) ضریب همبستگی مثبت است چون خطاهای بیشتر، با آسیب مغزی بیشتر همخوانی دارد. حال اگر به‌جای درصد خطاها، نمودار درصد پاسخ‌های درست در آزمون بازشناسی چهره را رسم می‌کردیم، (شکل b نمودار‌های پراکندگی برای نمایش ضریب همبستگی) به‌دست می‌آمد. اینک ضریب همبستگی، منفی، و تقریباً برابر با ۹۰/۰- است و نشان می‌دهد که پاسخ‌های درست کمتر، با آسیب مغزی بیشتر همخوان است. خط قطری شکل (شکل b نمودار‌های پراکندگی برای نمایش ضریب همبستگی) صرفاً صورت وارون خط قطری شکل قبلی است. حالا به نموداری که در (شکل c نمودار‌های پراکندگی برای نمایش ضریب همبستگی) نشان داده شده نگاه کنید. این نمودار، درصد خطاهای بیماران را در آزمون بازشناسی چهره به‌صورت تابعی از قد آنان نشان می‌دهد. البته دلیلی در دست نیست که رابطه‌ای بین قد و نمره‌های آزمون بازشناسی چهره وجود داشته باشد، و البته نمودار هم در این مورد چیزی به‌ما نمی‌گوید. نقطه‌های این نمودار نه روند منظم رو به بالا دارند و نه روند منظم رو به پائین، بلکه با نوساناتی در امتداد خط افقی قرار گرفته‌اند. در این مورد، ضریب همبستگی برابر با صفر است.




روش محاسبهٔ ضریب همبستگی در پیوست کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد جلد ۲ تشریح شده است. در اینجا فقط چند قاعدهٔ سرانگشتی ارائه می‌کنیم تا هروقت در به ضریب همبستگی برخوردید بتوانید آن را تفسیر کنید.




ضریب همبستگی ممکن است مثبت (+) یا منفی (-) باشد. علامت ضریب همبستگی نشان می‌دهد که همبستگی بین دو متغیر مثبت است (یعنی مقادیر هر دو متغیر روندی فزاینده یا هر دو روندی کاهنده دارند) یا منفی (مقادیر یک متغیر روندی فزاینده و مقادیر متغیر دیگر روندی کاهنده دارند). برای مثال، فرض کنید ضریب همبستگی بین دفعات غیبت دانش‌آموز از کلاس و نمرهٔ نهائی او در یکی از درس‌ها ۴۰/۰- باشد (غیبت بیشتر، نمرهٔ کمتر). در این‌صورت، همبستگی بین حضور در کلاس و نمرهٔ درسی ۴۰/۰+ می‌شود. نیرومندی همبستگی ثابت مانده، ولی علامت آن نشان می‌دهد که غیبت از کلاس مطرح است یا حضور در کلاس.












نمودارهای پراکندگی برای نمایش ضرایب همبستگی




داده‌های فرضی، مربوط به ۱۰ بیمار است. همهٔ آنان دچار آسیب مغزی در ناحیه‌ای از مغز خود بوده‌اند که با بازشناسی چهره سروکار دارد. در شکل a میزان آسیب مغزی بیماران روی محور افقی نشان داده شده است. بیماری که کمترین آسیب مغزی را داشته (به‌میزان ۱۰درصد) در انتهای چپ شکل، و بیماری که بیشترین آسیب مغزی را داشته (به‌میزان ۵۵ درصد) در انتهای سمت راست تصویر قرار گرفته است. هریک از نقاط نمودار، معرف نمرهٔ یکی از بیماران در آزمون بازشناسی چهره است. ضریب همبستگی مثبت و برابر با ۹/۰ است. در شکل b همان داده‌ەا ارائه شده است، با این تفاوت که به‌جای تعداد خطاها تعداد پاسخ‌های درست در آزمون مورد توجه قرار گرفته است. در این مورد ضریب همبستگی منفی و برابر با ۰/۹- است. در شکل c عملکرد بیماران در آزمون بازشناسی چهره به‌صورت تابعی از قد بیماران ارائه شده است. در این مورد، ضریب همبستگی برابر با صفر است.




به‌همان نسبت که r از صفر به‌سوی یک میل می‌کند، بر نیرومندی رابطه نیز افزوده می‌شود. برای توضیح این نکته، چند نمونه از ضرایب همبستگی شناخته شده را نقل می‌کنیم:




- ضریب همبستگی نزدیک به ۷۵/۰ بین نمره‌های درسی سال اول و سال دوم دانشجویان.




- ضریب همبستگی نزدیک به ۷۰/۰ بین نمرهٔ هوش کودکان هفت‌ساله و نمره‌های حاصل از بازآمائی هوش آنان در هیجده سالگی.




- ضریب همبستگی نزدیک به ۵۰/۰ بین قد والدین و قد فرزندان در دورهٔ بزرگسالی.




- ضریب همبستگی نزدیک به ۴۰/۰ بین نمره‌های حاصل از اجراء آزمون‌های استعداد تحصیلی در دورهٔ دبیرستان، و نمره‌های درسی در دانشگاه.




- ضریب همبستگی نزدیک به ۳۰/۰ بین نمره‌های پرسش‌نامه‌های کاغذ - مدادی شخصیت، و قضاوت‌های متخصصان روانشنای دربارهٔ شخصیت افراد.




در پژوهش‌های روانشناختی، ضریب همبستگی ۶/۰ ضریب بسیار بالائی محسوب می‌شود. ضرایب بین ۲۰/۰ و ۶۰/۰ از لحاظ عملی و نظری ارزشمند به‌حساب می‌آیند و می‌توان از آنها در کار پیش‌بینی استفاده کرد. در مورد همبستگی‌های صفر تا ۲/۰ باید محتاط بود. این قبیل همبستگی‌ها در امر پیش‌بینی از حداقل کارآمدی برخوردار هستند.




آزمون‌ها

یکی از کاربردهای رایج روش همبستگی در زمینهٔ آزمون‌هائی است که نوعی استعداد، پیشرفت، یا صفت روانی را می‌سنجند. در هر آزمون، گروهی از افراد که به درجات گوناگون از صفات معینی (مانند توانائی ریاضی، چالاکی دست‌ها، یا پرخاشگری) برخوردار هستند در موقعیتی همانند قرار می‌گیرند. در مرحلهٔ بعد می‌توان همبستگی بین تغییرات نمره‌های آزمون را با تغییرات متغیر دیگری بررسی کرد. برای مثال، می‌توان بین نمره‌های افراد در یک آزمون توانائی ریاضی و نمره‌های بعدی آنها در درس ریاضی در دانشگاه همبستگی حساب کرد. هرگاه میزان همبستگی زیاد باشد برمبنای نمره‌های آزمون می‌توان مشخص کرد که از بین دانشجویان جدید چه کسانی باید در دورهٔ پیشرفته‌تر درس ریاضی شرکت کنند.




آزمون ابزار پژوهشی مهمی در روانشناسی است که با استفاده از آن روانشناسان می‌توانند داده‌های بسیار زیادی دربارهٔ افراد به‌دست آورند بی‌آنکه اختلالی در نظم عادی امور پیش آید یا نیازی به ابزارهای پیچیدهٔ آزمایشگاهی باشد. ساختن هر آزمون مراحل متعددی دارد که جزئیات آن در مباحث بعدی خواهد آمد.


نخستین گام در هر طرح پژوهشی، پیشنهاد فرضیه در زمینهٔ موضوع بررسی است. برای مثال، اگر موضوع بررسی، یادزدودگی کودکی باشد می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که افراد هنگامی می‌توانند خاطرات بیشتری از نخستین سال‌های زندگی با خانوادهٔ خود به‌یاد آورند که در محل اصلی وقوع آن رویدادها - مثلاً محل سکونت خانواده - قرار گیرند. اما پژوهشگر از چه راهی به فرضیه دست می‌یابد؟ برای این کار نمی‌توان نسخه‌ای پیچید، ولی خاستگاه‌های فرضیه‌های باور عبارتند از: الف- باید مشاهده‌گر تیزبین وضعیت‌هائی بود که به‌طور طبیعی روی می‌دهند. برای مثال، شاید ملاحظه کرده باشید که وقتی به خانهٔ پدری خود برمی‌گردید وقایع دورهٔ دبیرستان را بهتر به‌خاطر می‌آورید؛ ب- باید کاوشگر نوشته‌های علمی مربوط به موضوع بود. به این ترتیب ممکن است شرح آزمایش‌هائی را خوانده باشید که در آنها اثربخشی نشانه‌های گوناگون در فراخوانی خاطرات قدیمی بررسی شده است. دربارهٔ اینکه براساس چنین اطلاعاتی چگونه می‌توان فرضیه‌ای ارائه کرد. چیز زیادی نمی‌دانیم. در اینجا عملی خلاق مطرح است و متأسفانه هنوز روانشناسی چندان پیشرفتی در مطالعهٔ تفکر خلاق و علمی نداشته است (سیمون، ۱۹۸۹).




باید توجه داشت که فرضیه علمی از مشاهدات مبتنی بر عقل سلیم فراتر می‌رود. عقل سلیم ممکن است حکم کند که ”هنگامی خاطرات بهتر به یاد می‌آیند که از نشانه‌های درست استفاده شود.“ اما بدون در دست داشتن تعریف مشخص از کلمهٔ ”درست“ نمی‌توان ادعای فوق را به شیوهٔ علمی آزمون کرد. در این مورد، پیشاپیش نمی‌دانیم که چه نشانه‌هائی به یادآوری بهتر می‌انجامند.




هرچند چیز زیادی دربارهٔ شیوه‌های تدوین فرضیه‌های خلاق نمی‌دانیم، اما دربارهٔ روش‌های آزمون علمی فرضیه‌ها مطالب زیادی در دست است. در اینجا مقصود از کلمهٔ ”علمی“ این است که روش‌های گردآوری داده‌ها الف- ناسوگیرانه (unbiased)اند، به این معنی که به نفع این یا آن فرضیه عمل نمی‌کنند، و ب- پایائی (reliability) دارند، به این معنی که اگر افراد واجد صلاحیتی همان مشاهدات را تکرار کنند، به نتایج همانند می‌رسند. هرچند برخی از این روش‌ها در ارتباط با رویکردهای معینی به‌کار می‌روند، با این حال، هر روشی در همهٔ رویکردها قابل استفاده است. تنها استثناء بر این قاعده، این است که برخی روانشناسان پدیدارشناس، روش‌های علمی را به‌کلی مردود می‌دانند.

 

روش آزمایش (experimental method)



کنترل متغیرها

نمونهٔ بارز روش علمی، روش آزمایش است که در آن پژوهشگر، شرایط را به‌دقت، و غالباً در آزمایشگاه، کنترل می‌کند و دست به اندازه‌گیری‌هائی می‌زند تا روابط بین متغیرها را کشف کند. متغیر به خصلتی گفته می‌شود که مقادیر گوناگونی بتواند داشته باشد. برای مثال، هدف آزمایش ممکن است کشف ارتباط بین دو متغیر حافظه و خواب باشد (مثلاً بخواهیم مشخص کنیم که توانائی یادآوری خاطرات کودکی در نتیجهٔ بی‌خوابی کاهش می‌یابد یا نه). به‌همان اندازه که توانائی به‌خاطر سپردن به‌شیوهٔ نظامدار با میزان خواب تغییر کند، می‌توان نتیجه گرفت که به‌همان نسبت ارتباط منظمی بین این دو متغیر وجود دارد.




امکان کنترل دقیق متغیرها مشخصه‌ای است که روش آزمایش را از سایر روش‌های مشاهدهٔ علمی متمایز می‌کند. هرگاه آزمایشگر در پی کشف این نکته برآید که آیا توانائی یادآوری بستگی به میزان خواب دارد یا نه، برای کنترل مقدار خواب می‌تواند ترتیبی فراهم آورد که چند گروه آزمودنی شب را در آزمایشگاه بگذرانند. به گروه اول ساعت ۱۱ شب و به گروه دوم ساعت ۱ بعد از نیمه شب اجازهٔ خواب داده می‌شود، و گروه سوم تا ساعت ۴ بعد از نیمه شب بیدار می‌ماند. در مرحلهٔ بعد، آزمایشگر افراد هر سه گروه را همزمان، مثلاً ساعت ۷ صبح، از خواب بیدار می‌کند و همهٔ آنها را دوباره با تکلیف قبلی حافظه آزمون می‌کند تا معلوم شود که یاد‌آوری کسانی که بیشتر خوابیده بودند بهتر است یا کسانی که کمتر خوابیده بودند.




در این بررسی مقدار خواب، متغیر مستقل (independent variable) نامیده می‌شود چون مستقل از کارهائی است که آزمودنی انجام می‌دهد (تعیین مقدار خواب آزمودنی با آزمایشگر است نه با خود آزمودنی). مقدار یادآوری، متغیر وابسته (dependent) نامیده می‌شود چون مقادیر آن نهایتاً تابع مقادیر متغیر مستقل فرض می‌شود. متغیر مستقل متغیری است که آزمایشگر آن را دست‌کاری می‌کند، و متغیر وابسته متغیری است که آزمایشگر آن را مشاهده می‌کند. متغیر وابسته تقریباً همواره شاخصی از رفتار آزمودنی است. برای بیان وابستگی متغیری به متغیر دیگر از عبارت ”تابعی است از“ استفاده می‌شود. برای مثال، در آزمایش مورد بحث می‌گوئیم که توانائی یادآوری آزمودنی‌ها تابعی است از میزان خواب آنها.











پژوهشگری در آزمایشگاهِ خواب فعالیت مغز زنی را که خوابیده است وارسی می‌کند







برای روشن ساختن تفاوت متغیر مستقل با متغیر وابسته به ذکر آزمایشی دربارهٔ تأثیر ماری‌جوآنا (marijuana) برحافظه می‌پردازیم. در یکی از این‌گونه آزمایش‌ها، پس از ورود آزمودنی‌ها به آزمایشگاه، به‌هریک از آنها مقداری ماری‌جوآنا به‌صورت شیرینی داده می‌شد. نوع شیرینی و دستورهائی که به آزمودنی‌ها داده می‌شد برای همه یکسان بود، اما مقدار ماری‌جوآنا برای هر گروه، متفاوت و به‌ترتیب معادل ۵، ۱۰، ۱۵ و ۲۰ میلی‌گرم تی‌اچ‌سی (THC)، ماده‌ٔ فعال ماری جوآنا، بود.




از آزمودنی‌ها پس از خوردن ماری‌جوآنا خواسته می‌شد فهرست‌هائی از واژه‌های نامربوط به یکدیگر را به‌خاطر بسپارند. یک هفته بعد آزمودنی‌ها دوباره به آزمایشگاه آمدند و از آنها خواسته شد واژه‌هائی را که به‌یادشان مانده از حفظ بگویند. درصد واژه‌های به‌یاد مانده در هر گروه در (شکل ماری‌جوآنا و حافظه) نشان داده شده است. ملاحظه می‌کنید که مقدار یاد‌آوری به‌صورت تابعی از مقدار مصرف ماری‌جوآنا در زمان مطالعهٔ فهرست‌ها، کاهش یافته است.




- مار‌ی‌جوآنا و حافظه:
آزمودنی‌ها پس از مصرف مقادیر مختلف تی‌اچ‌سی که مادهٔ فعال ماری‌جوآنا است فهرست‌هائی از واژه‌ها را به‌خاطر سپردند. با آزمون‌های یادآوری (recall) که یک هفته بعد اجراء گردید میزان یادآوری مطالب به‌یاد مانده اندازه‌گیری شد. این شکل رابطهٔ بین مقدار داروی مصرفی (متغیر مستقل) و نمرهٔ یادآوری (متغیر وابسته) را نشان می‌دهد (نقل از دارلی - Darley و همکاران، a ۱۹۷۳).






















آزمایشگران قبل از آمدن آزمودنی‌ها به آزمایشگاه برنامهٔ دقیقی تنظیم کرده، و به‌جز مقدار مصرف ماری‌جوآنا سایر شرایط را ثابت نگه داشته بودند، از جمله: محیط کلی آزمایش، دستورالعمل آزمودنی‌ها، مطالب حفظ کردنی، فرصت یادسپاری، و شرایط حاکم بر ارزیابی میزان یادآوری. تنها عاملی که در این چهار گروه متفاوت بود میزان مصرف ماری‌جوآنا، یعنی تغییر مستقل، بود. متغیر وابسته عبارت بود از مقدار مطالب به‌یاد مانده پس از یک هفته. مقدار مصرف ماری‌جوآنا به واحد میلی‌گرم تی‌اچ‌سی، و حافظه برحسب درصد واژه‌های به‌یاد مانده اندازه‌گیری شد. آزمایشگران، رابطهٔ بین متغیر مستقل و متغیر وابسته را به‌صورت نمودار ارائه کردند (شکل ماری‌جوآنا و حافظه). نکتهٔ آخر اینکه تعداد آزمودنی‌ها درحدی بود (۲۰ نفر در هر گروه) که منطقاً بتوان انتظار داشت در صورت تکرار آزمایش در گروه دیگری از آزمودنی‌ها نتایج مشابهی به‌دست آید. معمولاً از حرف n برای نمایش تعداد آزمودنی‌های هر گروه استفاده می‌شود. در مطالعهٔ حاضر، n برابر با ۲۰ نفر بود.




روش آزمایشی را خواه در آزمایشگاه یا خارج از آن می‌توان به‌کار گرفت. برای مثال، در مطالعات مربوط به چاقی، برای بررسی تأثیر روش‌های مختلف کنترل وزن، می‌توان این روش‌ها را در گروه‌های جداگانه و در عین حال شبیه یکدیگر به اجراء درآورد.




آنچه در روش آزمایش اهمیت دارد منطق‌کار است نه محل آن. برخی آزمایش‌ها نیز در آزمایشگاه‌های ویژه انجام می‌شود، و عمدتاً به این دلیل که کنترل ارائهٔ محرک‌ها و به‌دست آوردن اندازه‌های دقیق رفتاری مستلزم استفاده از ابزارهای بسیار دقیق است.



طرح آزمایش

اصطلاح طرح آزمایش به‌شیوهٔ گردآوری داده‌ها اطلاق می‌شود. ساده‌ترین طرح‌های آزمایش، طرح‌هائی هستند که در آنها آزمایشگر متغیر مستقلی را تغییر می‌دهد و تأثیر آن تغییر را بر یک متغیر وابسته مطالعه می‌کند. از آنجا که همه‌چیز به‌جز متغیر مستقل ثابت نگهداشته می‌شود، در پایان آزمایش می‌توان برای مثال چنین اظهارنظر کرد، ”به‌شرط ثابت ماندن سایر عوامل، پابه‌پای افزایش X، مقدار Y کاهش می‌یابد.“ همان‌طور که از مثال‌های زیر برمی‌آید قالب کلی عبارت فوق، صرفنظر از محتوای آن قابل تعمیم است:




- ”با افزایش مقدار مصرف تی‌اچ‌سی، مقدار مطالب به‌یادمانده کاهش می‌یابد“.


- ”هراندازه کودکان برنامه‌های خشونت‌بار تلویزیونی را بیشتر تماشا کنند به‌همان اندازه رفتارشان با کودکان دیگر بیشتر پرخاشگرانه می‌شود.“




- ”هرقدر بخش وسیعتری از ناحیهٔ معینی از مغز بیمار آسیب دیده باشد به‌همان نسبت بیمار اختلال بیشتری در بازشناسی چهره‌ها نشان می‌دهد“.




- ”هراندازه شخص مدت زمان بیشتری تحت استرس (فشار روانی) باشد به‌همان اندازه بیشتر احتمال دارد به زخم‌های گوارشی دچار شود“.




گاهی هدف آزمایش، بررسی تأثیر بود و نبود وضعیت واحدی است (در اینجا متغیر دوارزشی - وجود یا عدم یک وضعیت - مطرح است). در این موارد طرح آزمایش مستلزم دو گروه آزمودنی است: گروه آزمایش (experimental group) که در وضعیت موردنظر قرار می‌گیرد و گروه گوا (control group) که در آن وضعیت قرار نمی‌گیرد. برای مثال، فرض کنید می‌خواهید میزان خاطرات‌ به‌یاد ماده از سال سوم ابتدائی این افراد به آنان نشان داده می‌شود، ولی به گروه گواه عکسی ارائه نمی‌شود. اگر در این شرایط، گروه آزمایشی در مقایسه با گروه گواه رویدادهای بیشتری را به‌خاطر می‌آورند می‌توان عملکرد بهتر از آنها را ناشی از ارائهٔ سرنخ بصری (visual prompt) به گروه آزمایشی دانست.




در برخی موارد، محدود کردن پژوهش به‌بررسی تأثیر فقط یک متغیر مستقل مسلماً نتایج محدودی به‌دست می‌دهد. گاهی لازم است اثر تعاملی چند متغیر مستقل را بر یک یا حتی چند متغیر وابسته مطالعه کنیم. بررسی‌هائی که در آنها چند متغیر به‌طور همزمان تغییر می‌کنند، آزمایش‌های چندمتغیری (multivariate) نامیده می‌شوند، و در پژوهش‌های روانشناسی فراوان به‌کار می‌روند. برای مثال، در آزمایشی که دربارهٔ یادآوری رویدادهای سال سوم ابتدائی ذکر کردیم، آزمایشگر ممکن است بخواهد علاوه بر ارائه یا عدم ارائه تصویر کلاس سوم، تأثیر ارائه یا عدم ارائه نام معلم سال سوم را نیز در میزان یادآوری رویدادها بررسی کند. در این مورد چهار گروه آزمودنی خواهیم داشت. ۱. عکس همراه با نام معلم، ۲. عکس بدون ذکر نام معلم، ۳. ذکر نام معلم بدون ارائه عکس، و ۴. نه نام معلم ارائه می‌شود و نه عکس. در این شرایط انتظار می‌رود که هم عکس و هم نام معلم به افزایش یادآوری کمک کنند، به این معنی که گروه‌های ۲ و ۳ عملکردی بهتر از گروه ۴، و گروه ۱ بهترین عملکرد را داشته باشد.




اندازه‌گیری

روانشناسانی که از روش آزمایش استفاده می‌کنند غالباً مجبور هستند به زبان مقدار و کمیت سخن بگویند. گاهی اوقات می‌توان متغیرها را به کمک وسایل فیزیکی اندازه‌گیری کرد، مثلاً برحسب مدت زمان محرومیت از خواب یا مقدار داروی تجویزشده. در مواردی‌ هم می‌توان متغیرها را به‌گونه‌ای مقیاس‌بندی کرد تا نوعی رتبه‌بندی میسر شود. برای مثال، روان‌درمانگر برای درجه‌بندی احساس پرخاشگری بیمار می‌تواند از مقیاسی پنج درجه‌ای با تقسیمات ”هرگز“، ”به‌ندرت“، ”گاهی“، ”اغلب اوقات“، و ”همیشه“ استفاده کند. به این ترتیب، برای بیان دقیق‌تر نتایج، معمولاً اعدادی به متغیرها اختصاص داده می‌شود. این فرآیند، اندازه‌گیری (measurement) نام دارد.




در آزمایش‌ها معمولاً نه یک آزمودنی، بلکه گروه نمونه‌ای از آزمودنی‌ها مورد اندازه‌گیری قرار می‌گیرند، و به این ترتیب حاصل هر آزمایش داده‌هائی است متشکل از سلسله اعدادی که باید تلخیص و تفسیر شوند. برای این منظور به‌علم آمار نیاز داریم - رشته‌ای که با نمونه‌گیری از داده‌های یک جامعهٔ آماری و استنتاج دربارهٔ آن جامعه براساس داده‌های نمونه سروکار دارد. آمار نه تنها در پژوهش آزمایشی بلکه در دیگر انواع پژوهش‌ نیز نقش مهمی ایفاء می‌کند. (هدف بحث حاضر این است که خواننده به‌صورتی کلی با مسائل اندازه‌گیری و آمار آشنا شود. بحث مفصل‌تر در این‌باره در پیوست شماره ۳ کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد جلد ۲ آمده است.) رایج‌ترین شاخص آماری میانگین است. میانگین صرفاً اصطلاحی فنی برای معدل حسابی است و مقدار آن برابر است با حاصل‌جمع نمره‌ها بخش بر تعداد نمره‌ها. در مطالعاتی که در آنها از یک گروه آزمایشی و یک گروه گواه استفاده می‌شود باید به مقایسه دو میانگین پرداخت: میانگین نمره‌های افراد گروه آزمایش، و میانگین نمره‌های گروه گواه. البته تفاوت دو میانگین مورد توجه است.




هرگاه تفاوت دو میانگین زیاد باشد می‌توان آن را به‌همان صورت مهم تلقی کرد، اما اگر مقدار تفاوت بسیار کم باشد چه می‌توان گفت؟ شاید خطاهای تصادفی در اندازه‌گیری‌ها راه یافته باشد. و اگر این تفاوت‌ها ناشی از وجود چندنمرهٔ بسیار بالا یا بسیار پائین باشد، چه باید کرد؟ آمارشناسان برای حل این‌گونه مسائل، آزمون‌هائی برای تعیین معنی‌دار بودن تفاوت‌ها به‌دست داده‌اند. وقتی روانشناس اظهار می‌دارد که تفاوت بین گروه آزمایش و گروه گواه را ”از لحاظ آماری معنی‌دار می‌داند“ مقصودش این است که در مورد داده‌ها آزمون آماری به‌عمل آمده و معلوم شده که تفاوت مشاهده شده قابل اعتماد است. به‌عبارت دیگر، آزمون آماری نشان می‌دهد که تفاوت مشاهده‌شده حقیقتاً ناشی از تأثیر متغیر مستقل و نه حاصل بازی بدفرجام عوامل تصادفی یا وجود چند مورد افراطی است.

 




 





 

+ نوشته شده توسط افشاری در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 و ساعت 9:59 |

رفتارگرایان پیرو واتسون

john b. watson

بررسی مراحل شکل‌گیری رفتارگرایی در روان‌شناسی نوین

ادوین ری گاتری (۱۹۵۹ - ۱۸۸۶)‌:ادوین ری گاتری‌ (Edwin Ray Guthrie) از نخستین طرفداران رفتارگرایی واتسونی بود که تا پایان حیاتش به روان‌شناسی عینی (objective psychology) وفادار ماند.Edwin Ray Guthrie نظریه بنیادین وی در کتاب روان‌شناسی یادگیری (the psychology of learning) با عنوان اصل مجاورت‌ (contiguity) مطرح شده است.
در دیدگاه وی، یادگیری مستلزم مجاورت محرک و پاسخ است و لزومی به تکرار و تقویت برای برقراری پیوند میان این دو نیست.
به چنین موقعیتی یادگیری یک کوششی (one trail learning) اطلاق شده است. مقصود از این اصطلاح چنین است که صرف مجاورت محرک و پاسخ سبب ایجاد رفتار یاد گرفته شده می‌شود.


● کلارک لئونارد هال (۱۹۵۲ - ۱۸۸۴)‌
کلارک لئونارد هال (clark leonard Hull) دارای چنان شخصیت برجسته‌ای در روان‌شناسی است که از او به عنوان نخستین و برجسته‌ترین رفتارگرا در تاریخ روان‌شناسی یاد می‌شود. شاید یکی از علل شهرت و موفقیت وی، تسلط او بر ریاضیات و منطق صوری و کاربرد آنها در نظریه روان‌شناختی بود. هرچند هال در طول حیات خود از ضعف سلامت و بینایی خود بشدت رنج می‌برد و این مشکلات با افزوده شدن فلج پا در ۲۴ سالگی مضاعف شد، ولی شور و اشتیاق وی برای تعالی و آموختن در کنار استقامت وصف‌ناپذیر وی موجب شد در ۲۴ سالگی دکتری خود را دریافت کند. در سال‌های دهه ۱۹۳۰ به نگارش مقالاتی پیرامون شرطی‌سازی پرداخت و چنین ادعا کرد که می‌توان از اصول اولیه شرطی‌سازی برای تبیین رفتارهای پیچیده استفاده کرد.
با اندک تورقی در آثار هال می‌توان پی به این نکته برد که روح حاکم بر نظام روان‌شناسی وی، روح ماشین‌گرایی است. در نظام هال اصطلاحات ماشین‌گرایی بیش از پیش خود را نشان می‌دهند و این به‌ آن معناست که رفتار انسان پدیده‌ای خودکار است که می‌توان با زبان فیزیک به بیان آن پرداخت. می‌توان رفتارگرایی هال را در عینی بودن، ماشین‌گرایی و کاهش‌گرایی خلاصه کرد که هر ۳ ویژگی ذکر شده حکایت از رویکرد کمی وی به روان‌شناسی است.
هال در بررسی مطالعات علمی ۴ روش را توصیه می‌کرد که ۳ روش نخست از قبل کاربرد داشتند:
۱) مشاهده ساده
۲) مشاهده منظم کنترل شده
۳) آزمون فرضیه‌ها از طریق آزمایش
۴) روش فرضی قیاسی
clark leonard Hullروش فرضی و قیاسی (hypothetico - deductive method) در واقع روش ابداعی هال بود. از نگاه هال روش فرضی قیاسی تنها روشی است که کاربرد آن، علمی بودن روان‌شناسی را تضمین می‌کند. در توصیف این روش در کتاب تاریخ روان‌شناسی نوین چنین آمده است:
«در این روش از قیاس کردن دقیق از مجموعه‌ای از فرمول‌بندی‌ها که از پیش تعیین می‌شود مورد استفاده قرار می‌گرفت. روش شامل پایه‌گذاری اصول موضوع (postulates) است که از آنها نتایج قابل آزمودن از طریق آزمایش استنتاج می‌شود. این نتایج سپس به آزمون آزمایشی سپرده می‌شوند. اگر آنها توسط شواهد تجربی حمایت نشوند باید مورد تجدیدنظر قرار گیرند. اگر مورد حمایت و تایید قرار گیرند در مجموعه دانش ادغام می‌شوند.» (شولتز، ص ۳۶۶)‌
به طور اجمال می‌توان چنین گفت که در این روش محقق به استنباط فرضیه‌ها از اصول موضوعه می‌پردازد و سپس آنها را به طور تجربی مورد آزمایش قرار می‌دهد. در واقع «فرضیات مطلوب به عنوان خطوط راهنما برای تعدیل اصول و استنباط جدید به کار گرفته می‌شوند.» (پورافکاری،ص ۶۹۰)‌


● بی.اف. اسکینر (۱۹۹۰ - ۱۹۰۴)‌
بی‌تردید بی.اف. اسکینز‌ (B.f. skinner) یکی از بانفوذترین شخصیت‌هایی است که روان‌شناسی تاکنون به خود دیده است. تعابیری همچون مشهورترین روان‌شناس آمریکایی در جهان، مهم‌ترین روان‌شناس معاصر، یکی از غول‌های رشته روان‌شناسی و رهبر علم رفتار در قرن بیستم همگی حکایت از برجستگی و بزرگی این شخصیت علمی دارد. در اهمیت آرا و دیدگاه‌های اسکینر همین بس که بسیاری بر این باورند که پس از فروید، آرا و اندیشه‌های وی بیش از هر روان‌شناس دیگری مورد توجه قرار گرفته است. با آغاز سال‌های دهه ۱۹۵۰ اسکینر رهبری رفتارگرایی آمریکا را به عهده گرفت. تدوین برنامه‌ای برای کنترل رفتار جامع، طراحی قفسی برای مراقبت از اطفال، نگارش رمانی با عنوان والدن ۲‌ (walden two) و کتاب فراسوی آزادی و شان (Beyond freedom and dignity) او را به چهره‌ای سرشناس و مردمی بدل کرد.
رفتارگرایی مورد نظر اسکینر تنها با رفتار قابل مشاهده و قابل سنجش سر و کار دارد و مفاهیم انتزاعی و ذهن‌گرایانه همچون هشیاری، خود، نهاد و... در چارچوب نظریات وی جایی ندارند.
بسیاری اسکینر را احیاگر اندیشه‌های واتسون می‌دانند. وی برخلاف اسلاف خویش از فرضیه‌سازی، نظریه‌پردازی و به کار بردن قیاس گریزان بود و تنها بر تجربه و آزمایش تاکید می‌کرد. در واقع می‌توان چنین گفت که مساله اصلی اسکینر مطالعه پاسخ‌هاست و پیش از آن که دغدغه تبیین رفتار را داشته باشد به توصیف آن علاقه‌مند است؛ اما نباید این نکته را فراموش کرد که نگاه اسکینر به انسان همچون بسیاری از نورفتارگرایان نگاه ماشینی است، ماشینی که پاسخ‌های آن به محرک‌ها، قانونمند و قابل پیش‌بینی است.
برخی روان‌شناسان و مفسران از رفتارگرایی توصیفی محض اسکینر به رویکرد جاندار تهی (empty organism) یاد کرده‌اند. مقصود این است که ارگانیسم انسان صرفا به واسطه مواجه با محرک‌های بیرونی محیط به عمل وادار می‌شود.


در بررسی نظام اسکینر باید به ۲ نکته توجه کرد: b.f. skinner
▪ نکته اول: اسکینر به طور مطلق مخالف نظریه‌پردازی نبود، بلکه اجتناب وی از نظریه‌پردازی ناپخته بود که این امر معلول غیاب داده‌های کافی است. وی در مصاحبه‌ای سال ۱۹۸۶ مقصود خود را چنین بیان کرد: «در انتظار نظریه‌ای کلی در مورد رفتار انسان هستم که تعداد زیادی واقعیت را جمع کند و به طریق کلی آن را بیان دارد. من در پیشبرد چنین نظریه‌ای کوشا هستم.»
▪ نکته دوم: اسکینر چندان علاقه‌ای به استفاده از آزمون‌های فراوان و مقایسه آماری بین میانگین پاسخ‌های گروه‌ها نشان نمی‌داد. آنچه دغدغه اصلی وی به شمار می‌آمد بررسی کامل و جامع یک آزمودنی بود. وی معتقد بود انتخاب گروه بزرگی از آزمودنی‌ها موجب غفلت از رفتار خاص فرد و تفاوت‌های فردی در رفتار می‌شود.


● انتقاد از رفتارگرایی اسکینر
مهم‌ترین نقد منتقدان اسکینر به اثبات‌گرایی افراطی وی و مخالفت ورزی‌های او با نظریه‌پردازی برمی‌گردد. مخالفان وی معتقدند نفی کامل نظریه‌پردازی امکان‌پذیر نیست. از سوی دیگر اینان بر این اعتقادند که اسکینر در برخی مواضع خود، آگاهانه یا ناآگاهانه به نظریه‌پردازی روی آورده است. انتقاد دیگر منتقدان مربوط به حوزه محدود اسکینر در مطالعه رفتار در آزمایشگاه است. چنانچه منتقدان نشان دادند که برخلاف دیدگاه اسکینر، تقویت در مقابل رفتارهای غریزی حیوانات چندان هم نیرومند نیست.
با وجود همه انتقادها به رفتارگرایی اسکینر باید به این نکته اشاره کرد که سایه وی حداقل تا ۳ دهه بر روان‌شناسی آمریکا سنگینی می‌کرد و به عنوان روان‌شناسی بی‌رقیب مطرح بود. دریافت جایزه خدمت ملی برجسته در سال ۱۹۵۸، مدال علمی در ۱۹۶۸ و جایزه تقدیرنامه رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا در ۱۹۹۰ همگی نشان از آن داشت که اسکینر به قهرمان روان‌شناسی رفتارگرا تبدیل شده است. در پایان بررسی اندیشه‌های اسکینر نباید از این نکته غافل بود که به رغم رویکرد ماشین‌گرایی نظام اسکینر، دغدغه اصلی وی بهبود زندگی و جامعه انسانی بود و به همین دلیل می‌توان از او به عنوان یک انسانگرا نام برد که برای تغییر رفتار در محیط‌های جهان واقعی، بسیار تلاش کرده است.

روزنامه جام‌جم ( www.jamejamonline.ir )



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط افشاری در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 و ساعت 9:8 |
روانشناسی: 10 گام برای جذب دیگران

1) حقیقت را بگویید: منظور این نیست که فقط دروغ نگویید. گفتن حقیقت حد مشخصی دارد، که با در نظر گرفتن آن هم خودتان احساس آزادی و راحتی خواهید کرد و هم دیگران به سمت تان جلب می شوند. باید سعی کنید حقیقت را از موضع عشق بگویید، نه از موضع قدرت یا ترس...


2 ) خودتان باشید: منطقی باشید و خودتان را به همان صورت که هستید قبول کنید. اگر ما این چیزی هستیم که اکنون هستیم، فقط بخاطر انتخاب هایی بوده که در زندگی مان کرده ایم. قبول کردن این مسئله این قدرت را به ما می دهد تا بتوانیم باز انتخاب کنیم. اگر خود را آنطور که واقعا هستید به دیگران نشان دهید، ممکن است نتوانید بعضی ها را به سمت خود جذب کنید، اما مطمئن باشید که آنها را هم تحت تاثیر قرار می دهید.

3 ) در زمان حال زندگی کنید: اگر در زمان حال زندگی کنید، می توانید با جریان روز همراه باشید. مراقب آنچه در اطرافتان و به شما می گذرد، باشید. در زمان حال است که می توانید کسی یا چیزی را به خود جذب کنید، نه در گذشته یا آینده.

4 ) نگذارید با کمبود انرژی مواجه شوید: اگر امکانات برایتان فراهم باشد، همه کار می توانید انجام دهید. اما باید اول با گسترده کردن مرزهای خود، بالا بردن استانداردها و حل مسائل و مشکلات مربوط به گذشته موانع را از سر راهتان بردارید. تا آماده نباشید، قدرت جذب کردن به سراغتان نمی آید، پس خود را آماده کنید.

5 ) بر پیروزی فائق شوید: اکثر ما عقیده داریم که اگر ما پیروز شویم، دنیا به ما باخته است و اگر دنیا پیروز شود، ما باخته ایم. این درست نیست. سعی کنید از جنبه ای به مسائل نگاه کنید که همه امکان پیروز و موفق شدن را داشته باشند.

6 ) بخشیدن، گرفتن است: کاملا صحیح است، لذت در بخشیدن است! همه ما چیزی برای بخشیدن و اهدا» کردن داریم. پس شما هم ببخشید. اما اگر فکر می کنید چیز زیادی برای عرضه به دیگران ندارید، سعی کنید مهارت های جدید یاد بگیرید. وقتی بتوانید کمی از خودتان و هدایایتان را به دیگران اهدا» کنید، جذاب تر می شوید.

7 ) خودخواه باشید: بسیار از خود مراقبت کنید و تلاش کنید تا نیازهایتان را برآورده کنید. معمولاژ وقتی به چیزی نیاز دارید، از شما فراری می شود. اما شما دست از تلاش برندارید. تا می توانید پول، عشق، شانس، دوست و... برای خود ذخیره کنید. با اینکار مثل آهن ربایی خواهید توانست آنچه نیاز دارید را به سمت خود جذب کنید.

8 ) هوشیاری خود را بالا ببرید: جذابیت پدیده ای بسیار دقیق و ظریف است. تا زمانیکه نتوانسته اید هوشیاری تان را در مورد خودتان، اطرافیان تان و طرز تفکرتان بالا ببرید، قادر نخواهد بود آن را بدست آورید.

9 ) مسئولیت پذیر باشید: ما آن چیزی را به سمت خود جذب می کنیم، که آمادگی اش را داشته باشیم. با تلاش و کوشش، خود را برای بهترین ها آماده کنید. مسئولیت جذاب کردن خودتان بدون تلاش میسر نیست، اما مطئن باشید که نتیجه خوبی عایدتان خواهد شد.

10 ) از انجام دادن، به بودن تغییر کنید: با دقت به آنچه انجامش می دهید، ببینید به چه کسی تبدیل می شوید. از چه رو اینکار را انجام می دهید، عشق یا ترس؟ چطور می توانید این را بفهمید؟ از نتیجه کار.

- حال، سوال اینست: برای لذت بردن از یک زندگی راحت، ساده، آرام، با برکت، غنی و پرموفقیت، چه کار می کنید؟ آیا برای بدست آوردن زندگی دلخواه خود حاضرید به هر کاری تن دهید؟ حتی اگر اینکارها با آنچه اکنون می کنید کاملا مغای
ر باشد؟

+ نوشته شده توسط افشاری در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 و ساعت 9:1 |

روایتی خواندنی از یک استاد روانشناسی:

شب بود، اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن می کند. او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات، جلوی آینه به موهایش ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست؛ چون او به موهای خود گلد می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند؛ چون او با پطروس چت می کرد. پطروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. روزی پطروس دید که سد سوراخ شده است، اما انگشت او درد می کرد، چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند و ازاین رو در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم ختم او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود؛ اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریز علی دید کوه ریزش کرده است، اما حوصله نداشت.

ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. او چراغ قوه داشت اما حوصله ی دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. تمام مسافران و کبری مردند؛ اما ریز علی بدون توجه به خانه بازگشت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم، همسر ریزعلی، مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او اصلاً حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانان را سیرکند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.

آخرین باری که گوشت قرمز خرید، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو هم گله ای ندارد؛ چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد و به این دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد . . 


* بر گرفته از سخنرانی دکتر انوشه ( روانشناس ) در دانشگاه علوم پزشکی ایران


+ نوشته شده توسط افشاری در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 و ساعت 9:0 |





Powered by WebGozar

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

کد جست و جوی گوگل



اوقات شرعی

تماس با ما

تقویم شمسی

وضعیت آب و هوا

مترجم سایت


دیکشنری آنلاین

وبلاگ